پنج شنبه, 02 شهریور 1396 ساعت 15:43

نامه سرگشاده محمدرضا كلايي به اميرشهلا و پاسخ به شبهات وارد شده درخصوص چرايي انصراف از داوطلبي شهرداري مشهد

محمدرضا كلايي

براي مردي كه سبيل هايش واقعي اند!

برادر امير! سلام، خسته نباشي، خداقوت

قصد نوشتن نداشتم، اما ظاهرا كانال منتخب اول مشهد نمي گذارد و بايد اندكي سكوت را شكست. اين هم از آثار شفافيت شماست و شناخت دقيقي كه از رسانه و مردم داري و به اعتماد آن ها وفاداري. سخن گفتن در اين روزها كه به قول شما، دود سفيد از ساختمان شوراي شهر مشهد برخاسته است و كام ها از اين اجماع، شيرين است، سختي خاص خودش را دارد؛ چراكه بايد مراقب بود سخني نگوييم كه كام مردم تلخ شود، لذا به اجمال چند نكته را عرض مي كنم و اگر صلاح ديدي خودت توضيحات بيشتري به افكار عمومي بده.

١) يكي دو روز بعد از پيروزي ٢٩اردي بهشت، درحالي كه از دوماه كار سخت و سنگينِ انتخاباتي، در ستاد دكتر روحاني در تهران فارغ شده بودم و كم و بيش داشتم تمركز خودم را بر كارم در صندوق بازنشستگي فولاد معطوف مي كردم تا به زعم خودم، جبران كم كاري دوماه قبل از انتخابات را كرده باشم، تعدادي از دوستان هم نسل به سراغ ام آمدند كه: نامزد پست شهرداري مشهد شو. به اصرار و جديت گفتم نه. عمده دلايل اش هم شخصي بود. اين كه كار در مشهد ريسك آبرويي دارد، حقوق شهردارمشهد، نصف حقوق فعلي ام است، نمي توانم به خانواده ام برسم، تازه در تهران جا افتاده ام و مسير پيشرفت در تهران هموارتر است و از همه مهم تر، قطعا "شهريار آل شيخ" از من شهردار مناسب تري است براي مشهد. اما گفتند و گفتند و با استدلالات متقن مجابم كردند كه توضيح آن در اين نوشته نمي گنجد. در هر حال من پذيرفتم. لذا در پاسخ دوستي كه در نوشته اش مدعي شده بود من موقعيت حاضر را پله ترقي كرده ام، بايستي عرض كنم كدام پله ترقي؟ اين پذيرش از نظر شخصي، بدون شك، به زيان من بود.

٢) اصولا عادت دارم يا وارد كاري نمي شوم يا اگر بشوم، با تمام وجود وارد مي شوم. چه برسد كه آن كار، نامزدي شهرداري شهري باشم كه عاشق اش هستم و هيچ وقت دل از آن نكنده ام. با برخي از بزرگان شورا مشورت كردم، وقتي آن ها استقبال كردند، جدي تر هم شدم. خودت بهتر مي داني اميرجان كه همين بزرگان، حمايت از نامزدي من را به شما پيشنهاد دادند. من هم كار و بار و زندگي ام را تعطيل كردم و مشغول برنامه ريزي براي شهرمشهد شدم. شناخت مسايل و مشكلات و راه كارها و...

طبيعي بود كه با مشورت ها، كمي چراغ داستان از خاموشي درآمد. من هم بي توجه به حرف و حديث ها، مشغول كار خودم بودم كه البته ساير دوستان هم كه غلام مرام شان هستم، مثل خود شما، مشغول كار خودشان. تقريبا تا پايان ماجرا هم روند سياسي، از روند تدوين برنامه جدا بود؛ به طوري كه خود شما در اين ميان شاهدي برخلاف بسياري از كانديداها، من تا روز ارايه در جمع منتخبين، با بسياري از آن ها حتي كلامي صحبت نكرده بودم، چه رسد به گفتگو و لابي. من همه زمان خودم را در اين دوماه، صرف فكر و مشورت براي تدوين يك برنامه واقعي و جهشي براي پيشرفت شهرمشهد در افق١٤٠٠ كرده بودم و اين، هماني بود كه شما و همه حاميان من در شورا، از من خواسته بودند: مي خواهيم پارادايم ها را عوض كنيم و در اين چهارسال، مشهد پيشرفتي بسيار سريع داشته باشد و در رقابت جهاني با كلان شهرهاي مطرح دنيا قرار بگيرد.

٣) خودت شاهد بودي بسيار جدي وارد فرايند شدم و تا شنبه شب كه سخن از اجماع به ميان آمد، كاملا پا به كار بودم. پس از آن هم، مثل هميشه، با دوستان مشورت كردم كه چه كاري به نفع مردم شهر است؟!يكشنبه ظهر، از جمعي كه لطف كرده و براي اولين بار مرا به شورا معرفي كرده بودند، دعوت كردم به جلسه تشريف بياورند. آقايان دكتر بهاروند، دكتر مهدي نيا، دكتر رياضي و شما اميرخان. از آقاي حيدري دعوت نكردم، چون مي دانستم براي حفظ بي طرفي نخواهند آمد. بحث هاي فراواني شد. به ياد داري كه جمع بندي اين بود كه احتمال انتخاب ما هست، اما با راي ضعيف ٨ به ٧ و هفت مخالف، براي جواني كه حملات شديدي را پشت سر گذاشته، در شرايط فعلي شهر مشهد، به زيان مردم است و باتوجه به امكان اجماع، بهتر است اجماع شود و من هم كاملا پذيرفتم كه اگر راي نياوردم و جزو سه نفر نبودم كه هيچ ولي اگر راي آوردم، به نفع اجماع اصلاح طلبان كناره گيري كنم. شما هم آن جا بودي و پذيرفتي كه منافع شهر بر منافع ما تقدم دارد. خودت كه بودي و ديدي. واقعيت همين بود. حالا افكار عمومي و خصوصي باور كند يا نكند. مي فهمم در دوراني كه براي يك پست ساده، آدم مي كشند، باور اين مساله سخت است، اما چه كنم؟ خودت شاهد بودي كه مبناي بحث هاي مان همين بود و البته اين فضا مايه افتخار اصلاح طلبان است. با آقاي حيدري و مهندس نوروزي هم مشورت كردم. همه معتقد بودند اگر كمتر از ١٣راي در انتخاب شش به سه بياورم، با اكثريت ضعيف شهردار خواهم شد و اين، به نفع شهر نيست. به تهران رفتم، نامه انصراف ام را پيش نويس كردم و منتظر راي گيري روز دوشنبه ماندم. راي گيري شد و با ١١راي، دوم شدم. بنا بر مشورت قبلي، بايستي به نفع اجماع انصراف مي دادم. تلفن ها شروع شد و وسوسه آغاز. به هركس تماس مي گرفت مي گفتم بنا بر انصراف به نفع اجماع دارم. همه اصرار داشتند بمان و هرچه استدلال مي كردم كه شهردار ٣٧ساله با اين همه مخالفت، با راي لرزان، شهر و اصلاحات را به فنا خواهدداد، هيچ كس نمي پذيرفت.جالب اين جا كه برخي مي گفتند انصراف هم مي خواهي بدهي، اول سهم ات را بگير  و بعد منصرف شو. نگران شدم نكند چنين شائبه اي ايجاد شود و مردم اعتمادشان را به منتخبين شان از دست بدهند. بيانيه انصراف را به رسانه ها دادم. نه تهديدي در كار بود و نه تطميعي و نه ارعابي. همين بود و همين. البته مي پذيرم كه از زمان استعفا شوك زده شوي، ولي از اصل آن خير برادر امير.

٤) نويسنده مهمان شما نوشته بود:

جوان یعنی انرژی ...

جوان یعنی تفکر جدید ...

جوان یعنی تغییرات جدید ...

جوان یعنی پاکی ...

جوان یعنی فرصت تحول ...

جوان یعنی شفافیت ...

جوان یعنی جسارت ...

جوان یعنی شجاعت ...

جوان یعنی ایستادگی ...

امیرخان! برای ماندگاری درقلب مردم، اگر شرایط مجدد ایجاب کرد، از جوانی حمایت کنید كه دارای صفات بالا باشد.

من هرچه متواضعانه نگاه مي كنم، تيم ما همه اين ويژگي ها را داشت. شجاعت و ايستادگي زماني است كه در يك قدمي انتخاب، منافع شهر را بر منافع خود مقدم بداني. دوست ما گفته است با وعده مقام، ما را فريفته اند! وعده كدام مقام؟ بالاترين مقام در اختيار شورا، شهرداري بود كه در يك قدمي آن بوديم و واگذار كرديم. بالاتر از آن، چه دارد شورا كه به ما وعده بدهد؟ضمن اين كه موقعيت فعلي من، قطعا موقعيت بهتر و با گردش مالي بيشتري نسبت به شهرداري مشهد است. احتمالا قياس به نفس فرموده اند دوستان. ديگر اين كه گفته اند چرا نفر دوم، به نفع نفر سوم انصراف داده است؟ برادر يا خواهر گرامي! لازم است تاكيد كنم من به نفع اجماع اصلاح طلبان انصراف دادم. اين كه اجماع به نفع نفر اول انجام بشود يا نفر سوم، برعهده شوراست.

٥) من اگر به جاي افكار عمومي بودم، اين سوال را مي پرسيدم كه اگر مي دانستيم كه با راي ضعيف امكان عملكرد قوي نداريم، چرا وارد فرايند شديم؟ واقعيت اين است كه برآورد من و دوستان و همراهان، منجمله خود شما در ابتدا نشان مي داد ما با راي قاطع شهردار مشهد خواهيم شد، اما سه مساله مانع از اين امر شد:

الف) عدم حمايت جوان ترين عضو شورا از ما، آن هم در ميانه راه، علي رغم نظر اوليه و تشكيل گروهي برايِ دادنِ "راي منفي به ما" توسط ايشان در شورا. ايشان معتقد بود دو بزرگوار ديگر، مناسب اين سمت اند و در هيچ مرحله اي به ما راي نداد.

ب) ارايه اطلاعات نادرست و بي پايه و شايعه پراكني و تشكيل جلسات سلبي و كمپينِ "نه به كلايي" توسط اتاق فكري متشكل از برخي بزرگواران. اين فرايند در كنار كمپين هاي مجازي از طريق گفتگوي حضوري، سعي در خالي كردن دل منتخبين داشت كه موفق هم شد. در اين زمينه، از آقايان "م.شريفي" و "س. ساكت"، به واسطه تهمت ها و شبهه پراكني هاي شان هيچ گاه نخواهم گذشت.

ج) عدم حمايت بسياري از بزرگ ترها و ريش سفيدهاي جريان اصلاحات و مخالفت بيش از ميزان پيش بيني شده. من فرايند ايجابي و برنامه هاي ارايه شده توسط تيم مان را شايسته مي دانم و ضمن دعوت دوستان به انصاف و قضاوت برپايه اطلاعات، معتقدم بايستي پيكان سوالات خودشان را بر چرايي دلايل سه گانه بالا متمركز كنند. بالاخره علاوه بر من ديگراني هم بايستي پاسخگو باشند.

٦) نكته آخر اين كه جواناني كه پاي كار ما ايستادند، خيلي مَردند! خيلي. واقعاً مَردند. يكي از آن ها خودت كه در اين مدت، مرام كُش ام كردي. براي همين هم هست كه نوشتم: براي مردي كه در اين زمانه نامردي ها، استثنائاً سبيل هايش واقعي است.

من، پاي همه شما ايستاده ام و بدون در نظر گرفتن منفعت شخصي ام، حاضرم در هر زمان و هر مكان، با هر عنواني، براي خدمت به شهرم، سربازي كوچك باشم. به انتخاب منتخبين محترم صحّه مي گذارم و براي جناب آقاي شهردار آرزوي موفقيت، بيش از حدّ انتظار دارم.

خدا ياورت باشد اميرجان

ارادتمند/ محمدرضا كلايي

١٣٩٦/٥/٢٥