پنج شنبه, 16 آذر 1396 ساعت 23:48

علی سرزعیم درباره اقتصاددانی: مقام علمی یا مقام مشاوره یا اجرا

اقتصاددانی: مقام علمی یا مقام مشاوره یا اجرا

⏹سوالی که خیلی به آن فکر کردم این بود که آیا یک دانش آموخته اقتصاد صلاح است وارد مسئولیت اجرایی شود یا بهتر است اصلا از عرصه اجرا دور بماند و در بهترین حالت به عنوان مشاور ایفای نقش کند؟یک دیدگاه این است که استاد اقتصاد دانشگاه باید یک هدف مشخص را دنبال کند و آن توسعه دانش اقتصاد و توسعه فهم اقتصاد از طریق کار آکادمیک و نشر مقالات علمی اصیل است. کسانی که این مسیر را پیش می گیرند در واقع تلاش می کنند تا مرزهای دانش را جلو ببرند. تردیدی نیست که نشر مقالات علمی آکادمیک و پیشبرد مرزهای دانش کاری بسیار سخت است و همین سختی خیلی را وسوسه می کند تا به هر بهانه ای از زیر بار این سختی فرار کنند. در عین حال باید توجه داشت که بخش عمده ای از مقالات به اصطلاح علمی در داخل واقعا مرز دانش را جابجا نمی کنند بلکه فقط مدرکی را جابجا می کنند و استادی را ارتقا می دهند! از انصاف بدور است اگر نگوییم که در جریان اصلی علم نیز بخش بزرگی از مقالاتی که منتشر می شوند لزوما به رشد علم منتهی نمی شوند. به قول یکی از اساتید معروف در خارج از کشور وقتی به مجلات ده سال قبل نگاه می کنیم انبوهی حرفهای غلط در آن می بینیم! با همه این احوال این یک مسیر پیش روی هر اقتصاددانی است و کسی که این راه را می پیماید اصطلاحا اقتصاددان مرزهای دانش می خوانم. عیبی که برای این مسیر مطرح می شود این است که این مقاله نوشتنها چه گرهی از کار کشور می گشاید؟ واقعیت این است که معمولاً هیچ! علم برای علم است نه برای کاربرد.

⏹مسیر دوم این است که اقتصاددان در عرصه سیاستگذاری وارد شود و بخواهد علم را برای کاربرد و اصلاح امور به کار گیرد. واقعا حلاوتی است در اینکه فرد ببیند دانشش در عمل به کار آمده و توانسته کارایی را در بخشی از اقتصاد بالا ببرد. دوست خوبم دکتر ماجد-استاد اقتصاد دانشگاه تهران- برایم نقل می کرد که چطور با طراحی اقتصادی نظام حمل و نقل شهری توانسته بخش عمده ای از مشکلاتی که شرکت واحد با آن روبرو بود را منتفی سازد. واقعا حس خوبی در چنین موفقیت هایی به آدمی دست می دهد که قابل وصف نیست. در بیرون نیز مردم عادی چنین اقتصاددانی را تحسین می کنند که علمش را به کار بسته و توانسته مشکلی را حل کند. این قبیل اقتصاددانان یا در مقام مشاور قرار می گیرند و یا در مقام مجری یک طرح پژوهشی. در واقع نقش اقتصاددان این است که در کنار مجری می ایستد و توصیه هایش را به مجری عرضه می کند فارغ از اینکه آیا مجری به آن عمل می کند یا نه. بیاییم به این دسته از اقتصاددانان، اقتصاددانان مشاور یا ناظران دغدغه مند خطاب کنیم. ویژگی این گروه آنست که نمی توانند نسبت به نابسامانی های موجود بی تفاوت باشند و تلاش می کنند از جعبه ابزار دانش خود چیزی که به کار آید را استخراج کرده و با دریافت پولی در قالب حق مشاوره یا هزینه قرارداد پژوهشی آن را به مجریان و سیاستگذاران عرضه می کنند. حسن این مسیر کاربردی شدن دانش است اما عیب آن این است که فرد از مرزهای دانش جا می ماند زیرا مسائل ایران عموما مربوط به امور مقدماتی و تقریبا بدیهی است. می گویند دارون عجم اوغلوی معروف به یکی از دانشجویان ایرانی ام آی تی گفته بود که شما برای حل مسائل توسعه نیافتگی خود نیازمند سوادی در سطح دکترا نیستید همان لیسانس اقتصاد کافی است. درست یا غلط این روایت را نمی دانم ولی اصل حرف آن کاملا درست است. ما هنوز در بدیهیاتی مثل اینکه آیا نظام قیمت باید وجود داشته باشد یا نه باقی مانده ایم. هنوز مسئله اصلی کشور این است که آیا عدالت با رشد تعارض دارد؟ حیطه دخالت مشروع دولت چیست و چقدر است؟

 

⏹مسیر سوم آنست که شخص در مقام مجری وارد عرصه اجرا شود و مسئولیت اجرایی بپذیرد. این برای وقتی مطرح می شود که فرد دیگر نمی تواند در مقام یک ناظر کنار بنشیند و ببیند که توصیه هایش اجرا نمی شود و صرفا اعتراض کند و از بی توجهی به نسخه های پیشنهادی اش شکایت کند. کسی که دغدغه اش از یک سطحی بیشتر شود برایش برکنار ماندن و ناظر رشد مشکلات یا وخیم شدن مسائل شدن چنان سخت خواهد شد که ممکن است خود مستقیما وارد اجرا شود. این در شرایطی که سیاستمداران یا سیاستگذاران هنوز درک درستی از ابعاد مشکل و وخامت اوضاع ندارند بیشتر محتمل است. مشاور یا ناظر دغدغه مند می بیند که مشکلات روز به روز بزرگتر می شود اما سیاستمداران یا مشکلات را نمی بینند یا آن را کوچک تر از آنچه که واقعا هست تصور می کنند. اینجاست که باید عملا وارد شد تا جایی که ممکن و مقدور است نقش آفرینی کرد. البته اگر کسی این مسیر یعنی فعالیت اجرایی را می پذیرد باید به الزامات این حضور ملتزم ماند. در عرصه اجرا هزاران مسئله غیرعلمی مطرح است از مدیریت منابع انسانی یا سیاست سازمانی و بین سازمانی تا اقتصاد سیاسی سیاست گذاری. هرچه عرصه اجرا عالی تر می شود سهم مسائل علمی کمتر می شود و حاشیه ها نقش بیشتری پیدا می کند. در اینجاست که قطب نمای علمی لازم است تا شخص در میان اینهمه حاشیه مسیر خود را گم نکند. گاه این قطب نمای علمی را یک مشاور امین عرضه می کند اگر سیاستمدار خود اهل دانش نباشد و گاه خود فرد اگر خود اهل علم باشد.

⏹در کل این سالها ترجیح شخص خودم مدل دوم بود و می دانستم که پیامد آن انتخاب این است که از پیشرفت های علم روز اقتصاد باز خواهم ماند ولی منافع این انتخاب را به هزینه هایش ترجیح می دادم. بیشتر دوست داشتم تا برای جامعه ما که سخت از علم اقتصاد دور است نقش معلمی داشته باشم و کمک کنم تا به تدریج زمینه ای فراهم شود تا جامعه روشنفکری و دانشگاهی حداقل مانعی اجتماعی برای اصلاح سیاست های اقتصادی نباشند. این عمده انگیزه من در سالها سرمقاله نویسی، وبلاگ و کانال نویسی و نهایتا نوشتن کتاب بوده است. کماکان به همان منطق اعتقاد دارم و بعد از بازگشت از مسئولیت اجرایی همان منطق را به فضل خدا پیگیری خواهم کرد و مسیر شغلی ام را همین امر تعیین کرده ام. اما گمان می کنم که سرعت مشکلات اقتصادی بسیار زیاد است و هم جامعه و هم نظام سیاست گذاری به طور کامل به ابعاد مشکلات واقف نیست و اگر هم هست جسارت لازم برای مقابله با آن را ندارد. بحث آبرو و ریسک موقعیت شغلی در میان است. کسی که بخواهد این استخوانی که کج رشد کرده را بشکند تا دوباره درست ترمیم شود باید عصبانیت بیمار از درد شکستن استخوان را به جان بخرد. شاید سیاستمداران حرفه ای که هدفشان ماندن در موقعیت و پست و قدرت است حاضر به قبول این تلخکامی ها نباشند. شاید که چه عرض کنم قطعا بخش عمده ای از سیاستمداران ما هنوز نه شناخت درست از مشکل دارند و نه حتی آگاهی از راه حلها. در این وضعیت شاید برکنار ماندن صلاح نباشد. شاید آدمی خود را نبخشد اگر فرصتی پیش آید و فکر کند که می تواند برای مدتی به عرصه اجرا بیاید تا گرهی را بگشاید. به اعتقاد من هیچ کدام از این سه مسیر فی نفسه نسبت به دیگری برتری ندارد تا وقتی که شخص واقعا در هر مسیر کارکرد درست خودش را داشته باشد و بتواند نقش ویژه اش را ایفا کند. هر کدام کارکردی برای جامعه دارند که جایگزین ندارد ولی شرط آن این است که هر نقش، درست ایفا شود. برای من دکتر هاشم پسران در خارج و دکتر کشاورز در داخل نمادی از مسیر اول، دکتر طبیبیان و دکتر نیلی نمادی از مسیر دوم و دکتر آخوندی و تا حدی دکتر طیب نیا نمادی از مسیر سوم است که هر کدام نقش خود را به درستی ایفا کرده اند. آیا ما نیز وظیفه خود را چنان که باید انجام می دهیم؟ ان شالله که همینطور باشد. 

https://telegram.me/ali_sarzaeem