چهارشنبه, 05 دی 1397 ساعت 12:55

امیرحسین خالقی: در باب یک اقتصاد امنیتی؛ میمون کوری که موز گیرش آمد!

آن حضرت جایی گفته بود "چماق" و "هویج" هر دو برای جهت دهی به اقتصاد و همراه کردن بنگاه ها در راه توسعه لازم است؛ چه اشکال دارد اگر "هویج هایی" مانند مشوق های صادراتی و وام های ارزان و ... کارگر نیفتاد از "چماق هایی" مانند قطع وام از بانک های دولتی و حتی پای کار آوردن امنیتی چی ها استفاده کرد؟ ( آن حضرت کسی نیست جز پرفسور ها جون چانگ، اقتصاددان کره ای هوادار مداخله دولت در که باب دل خیلی ها در وطن شده است)

مثال هایی هم می آورد؛ در دهه 1960، گروه ال جی، غول صنعت الکترونیک، می خواست در صنایع پوشاک و نساجی وارد شود، ولی با فشار دولت وارد صنعت تولید کابل های برق شد؛ ، در دهه 1970، دولت کره جنوبی فشار زیادی روی شرکت هیوندای و بنیانگذار افسانه ای آن آورد که وارد ساخت کشتی بشوند و حتی ژنرال پارک، دیکتاتور کره ای و معمار توسعه کره، شخصا او را تهدید کرده بود که به حرف گوش نکند کار شرکتش تمام است!

کسانی هم در ایران با الهام از این نمونه "درخشان" خواهان مداخله های "هدفمند" دولت در اقتصاد اند و البته پاسخ هم نمی دهند چرا امام زاده دولت چرا در روسیه و بسیاری از کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین حاجت نداد. باری، روی کاغذ دولت ها می توانند به همان خوبی بازار عمل کنند، ولی در واقعیت کار متفاوت است. یک لحظه فکر کنید نیروهای امنیتی اجازه مداخله هایی از این دست را پیدا کنند، یک طرف اطلاعات و داغ و درفش دارد و طرف دیگر پول، نتیجه از خورشید هم روشن تر است. هرچند در ایران نمونه هایی مانند طرح مبارزه با ثروت های بادآورده را در دوران سازندگی داشته ایم، ولی در جامعه ای با ارزش های دموکراتیک بعید است بتوان سمت و سوی این حرکت ها رفت.

هزینه فرصت هم بحث دیگری است، فرض کنید ال جی به سراغ همان حوزه پوشاک رفته بود (حوزه ای که احتمالا با توجه به ملاحظات سودآوری و رشد بازار و دسترس بودن منابع و مانند آن انتخاب شده بود)، از کجا می دانیم که در آن صورت وضعیتی بهتر از حالت کنونی وجود نداشت؟ دولت مسیری را برای بنگاه ها انتخاب کرد و بعد همه ابزارها را برای سرپا نگاه داشتن آنها انجام می دهد؛ شاید نمونه های موفقی هم به وجود بیایند و روی کاغذ ارقام اشتغال و تولید هم بالا رود، ولی این لزوما به معنای خلق ثروت واقعی و کارایی بالا نیست. به هر صورت عجیب نیست که یک میمون کور هم گاهی موز گیرش بیاید، ولی در اکثر موارد حاصل چیزی در مایه های فاجعه بوده است (صنعت خودروسازی ایران فقط یک نمونه است). در مورد فساد در چنین اقتصادهایی که پیشتر گفته ام و نیاز به تکرار ندارد.

یک مسئله بزرگ هم این وسط هست، می دانیم خیلی اوقات دولت ها از فلان بنگاه و صنعت حمایت می کنند، ولی کی به این نتیجه می رسند که باید دست از حمایت بردارند؟ تصمیم گیری در این مورد معمولا سیاسی است و معمولا بسیار دیرهنگام بعد از اینکه منابع فراوانی هدر شدند صورت می گیرد، در اقتصاد آزاد، اگر امیدی به حال و آینده یک شرکت نبود منحل می شود و سرمایه و نیروی کار به سمت دیگر می رود. حمایت های دولت بسیاری اوقات مثل تنفس مصنوعی دادن به جنازه است (نیازی به آوردن مثال های وطنی است؟)!

راستی چرا فکر می کنیم آدم ها وقتی در بازار و بخش خصوصی فعال اند، فقط به فکر سود شخصی اند، ولی وقتی به دولت می روند به فرشته های تبدیل می شوند که دغدغه ای جز خدمت به خلق ندارند؟ دولت "خوب" مورد نظر بسیاری از دولتگرایان در واقع "مجمع الفرشتگان" است! یک نکته را هم در مورد کره جنوبی از یاد نبریم؛ اصلا فرض کنیم این مداخله های "موثر" بود؛ اگر نبود شرایط ویژه جنگ سرد و مناسبات قدرت در شرق آسیا و حمایت های ایالات متحده، امکان نداشت تاکید می کنم امکان نداشت دولت کره بتواند دو سه دهه کسری تجاری را تاب بیاورد؛ پیش نیاز توسعه اقتصادی، داشتن یک سیاست خارجی هوشمندانه و مبتنی بر منافع ملی است، والله اعلم.

 

https://t.me/RahbordChannel

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: