جمعه, 05 بهمن 1397 ساعت 12:22

پدرام سلطانی: بیایید فوتبال بازی کنیم، بیایید گل بزنیم

یادداشتی از دکتر پدرام سلطانی نایب رئیس اتاق ایران

"بیایید فوتبال بازی کنیم!"

⚽️ این روزها مانند بسیاری از هم وطنانم، در داخل و خارج از کشور، به جام جهانی چشم دوخته ام و برای دمی نشاط و بازسازی امید و انسجام به فوتبال دل بسته ام. اگرچه در میان ورزشها، از هواداران فوتبال به حساب نمی آیم اما مانند بسیاری از ایرانیان، و شاید همه ی ایرانیان، برنده شدن تیم ملی فوتبال را نشانه ی غرور ملی و روشی بسیار زیبا و موقر برای رخنمایی در تراز جهانی می دانم.

⚽️ مدیریت فوتبال در کشورما، مانند مدیریت در همه ی بخشها، در این سالها از برخی دخالتها و سیاسی کاریها بی نصیب نبوده است و آسیبهایی نیز دیده است. اما این رشته ی ورزشی به مثابه محبوبترین و مورد توجه ترین ورزش ایران و جهان، درسهایی برای مدیریت جامعه و کشور برای ما دارد. ورزشی که در آن منابع مالی کلان گردش دارد، میلیاردها هوادار و بیننده دارد، رسیدن به مدارج بالای مدیریت در فیفا از هر سازمان بین المللی دیگری، حتی سازمان ملل مشکل تر است، رقابتهای باشگاهی آن در هر کشوری از رقابتهای سیاسی برای هر انتخاباتی فشرده تر و طولانی تر است، لابی گری به گسترده ترین و حرفه ای ترین نوعش در آن انجام می شود، اقتصاد جانبی بسیار بزرگی دارد، دلالی دارد، فساد دارد، پیچیده ترین انواع پروپاگاند و جناح بندی را در آن می شود دید و و و.

⚽️ حکمرانی فوتبال با حکمرانی ملی بسیار قابل شبیه سازی است. در این سالها فوتبال ما افت و خیزهایی داشته است اما امروز، در حالی که شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما در وضع خوبی نیست، فوتبال ما متمایز از وضع عمومی کشور آراسته و آماده است. تیم ملی ما با داشتن جایگاه سی و هفتم جهان سرآمد همه ی تیمهای فوتبال منطقه و قاره است. اقتصاد فوتبال در قیاس با اقتصاد تولید ما بسیار سرپا و بالنده است و برای هوادارانش مایه ی امید به آینده ی این رشته.

⚽️ وقتی در فوتبال ژرف می شوم در می یابم که حکمرانی فوتبال توانسته است خود را تا حدی از آسیبها و نامدیریتیهای ملی ما جدا کند. اعضای تیم فوتبال ما به دلیل تواناییهای فنی و بدنیشان انتخاب می شوند، در انتخاب آنها رابطه سالاری، پارتی بازی و گزینشهای ایدئولوژیک کمتر مؤثر است. در تیم فوتبال ما دین و مذهب تعیین کننده نیست، یک مسیحی می تواند کاپیتان تیم هم باشد یا یک اهل تسنن در پیشانی تیم قرار بگیرد، دیگران پاس بدهند و او حمله کند و گل بزند. در تیم فوتبال ما اهل مرکز و مرز بودن شهری یا روستایی بودن مهم نیست، هر کسی که بتواند خود را در کارراهه ی تیمی به دید مربی برساند شانس انتخاب شدن در تیم ملی را دارد. سرمربی تیم ملی ما خارجی است. کسی نگران خارجی بودن او نیست، به او سوء ظنی وجود ندارد، با او برخورد نمی شود. اصولاٌ اینکه ما پذیرفته ایم در این رشته نیاز به بهره گیری از تجارب دیگران داریم یک وجه تمایز آشکار با سایر بخشها و فعالیتهاست. در فوتبال، دیگر ذینفعان به تخصص و تجربه احترام بیشتری می گذارند، دخالت در کار مربی کمتر است و هرکس نمی تواند جریان تصمیم گیریهای فنی را دستخوش نظرات خود کند. در فوتبال هرکس خوب بازی نکند تعویض می شود، مربی در این خصوص درنگ نمی کند تا او به نتیجه ی کار لطمه وارد کند و کارنامه ی او و تیم را خراب کند. اصولاٌ خود بازیکنان، که در باشگاههای مختلف بازی می کنند، هنگامی که در ترکیب تیم ملی قرار می گیرند، دیگر رقیب هم نیستند، نه به هم لگد می زنند و نه سعی در تخریب هم دارند، به هم پاس می دهند با هم پیشروی می کنند و فقط یک هدف دارند: گشودن دروازه ی حریف. در فوتبال، مربی، بازیکنان، کارشناسان و همه ی دست اندرکاران حرفه ای، ارزیابی واقعی از پتانسیلها و شایستگیهای تیم دارند، نه خود را دست کم می گیرند نه در جایگاه خود مبالغه می کنند، آنها دچار خودبزرگ بینی نیستند، به دیگر تیمها توهین نمی کنند، تیمهای قوی را مورد طعنه قرار نمی دهند. زبان فوتبال زبان رقابت حرفه ای است، کسی که زبان دیگری برگزیند به انزوای خود برخاسته است.

⚽️ بر این باورم که فوتبال ما، علیرغم تمام دورخیزهایی که سیاسیون برای دست اندازی به آن داشته اند و در سطح ریاست این فدراسیون به مراد خود هم رسیده اند، کماکان از بسیاری از بخشهای دیگر کشور و وجوه حکمرانی ملی ما حرفه ای تر و بالنده تر است. فوتبال آیینه ی خوبی پیش روی حکمرانی کشور است، در آن خوب بنگریم و از آن پند بگیریم. هنگامی که می بینم همه ی ایرانیان، از هر قوم و زبان و مذهبی، چپ و راست، داخل نشین و خارج نشین، موافق و مخالف و با هر تفکر سیاسی و اندیشه ی حکمرانی، از تیم ملی حمایت می کنند و از برد آن شاد می شوند، مطمئن می شوم که ما هنوز راه بهتری پیش پایمان است.
بیایید فوتبال بازی کنیم!?

 

"بیایید گل بزنیم!"

بازیهای جام ملتهای آسیا فرصت دوباره ای فراهم آورد تا به حکمرانی از دریچه ی فوتبال بنگرم.

فوتبال، و بیشتر ورزشها، از این نظر که هدف نهایی در آنها برای همه ی بازیکنان و دست اندرکاران آشکار و یگانه است، ساده ترین و همه فهم ترین مصداق برای تجسم و تشبیه هدف، آرمان، چشم انداز و موفقیت است. بی تردید همه ی کسانی که عضوی از سازمان یک تیم فوتبال هستند، از سرمربی و کادر فنی تیم گرفته تا بازیکنان، کادر مدیریتی، لجستیک، اداری، مالی و هواداران تیم، همه می دانند که وقتی موفقند که تیمشان به تیم حریف گل بزند و از او گل نخورد و به سادگی می فهمند که موفقیت نسبی است، یعنی اگر هم گل خوردی باید سعی کنی که گل بیشتری بزنی و برنده کسی است که تفاضل گلش مثبت باشد.

از این روی تا زمانی که یک تیم بر مدار پیروزی قرار دارد، موفق قلمداد می شود و اگر برعکس شد سریعاٌ سازمان تیم به بررسی و آسیب شناسی می پردازد. نماد پذیرش اشکال و ضعف در یک تیم فوتبال، تغییر سرمربی است. مادامی که تیمی با یک سرمربی بردهای متوالی دارد یا جایگاهش را در جدول ارتقاء می دهد، سازمان تیم دست به تغییر او نمی زند و زمانی که نتیجه عکس می شود، سرمربی در خط اول تقصیر و تصمیم گیری برای تغییر است.

یک شرکت، یک سازمان و در نهایت، یک کشور هم زمانی می توانند موفق قلمداد شوند که تجسم درستی از پیروزی داشته باشند. به بیان ساده اگر یک حکمرانی مفهوم گل زدن را برای خود و سازمانش، از ارکان حاکمیت گرفته تا برسد به سطح شهروندان، تعریف و تجسم نکرده باشد، هرکس که پا به توپ می زند و به هر طرف که شوت می کند به هدف زده است. به همین دلیل دامنه ی پیروزی از گل به حریف زدن تا توپ را به خارج زمین زدن و حتی تا گل به خود زدن قابل تفسیر و ادعاست.

امروز که به وضعیت کشورمان نگاه می کنیم آن را مانند تیمی به هم ریخته و سردرگم می یابیم. هر سازمانی به تصور خودش دارد در جهت مأموریتهایش و، با واژه های دهن پر کن، در جهت "منافع ملی" کار می کند. هر مدیری به باور خودش برای بهبود امور تصمیم می گیرد و، با واژه های دهن پرکن، به "اعتلای ایران" کمک می کند. اما وقتی سه نفر از این مدیران دور یک میز می نشینند آشکار می شود که چقدر تصمیمات گرفته شده توسط آنان با هم متعارض است. اگر از مدیران، سیاسیون، مسئولین ارشد کشور، احزاب، نمایندگان و تمام کسانی که در زمین سیاست توپ می زنند، بپرسید که: پیروزی در حکمرانی چیست؟ به تعداد پرسش شونده ها پاسخ گوناگون خواهید گرفت. معنایش این است که نه دروازه ی حریف معلوم است نه دروازه ی خودی و نه راهبرد گل زدن و گل نخوردن. موضوع به همین سادگی است. هیچ اشتراکی در تعریف "منافع ملی" در میان مدعیان کشورداری وجود ندارد. به همین دلیل شهروندان هم مانند تماشاچیانی هستند که به تماشای فوتبالی نشسته اند که دروازه های آن ثابت نیست. گویی دو دروازه را دور زمین می چرخانند و هر کس فقط سعی دارد که زودتر پایش به توپ برسد تا به مقصدی نامعلوم شوتی بزند.

مشکل دوم این است که حکمرانی ما اصولاٌ در تعریف تیم نمی گنجد. همه همه کاره اند و هیچ کاره. از هرکس می پرسی اعلام می کند که من اختیار تصمیم گیری و اقدام ندارم. هر مدیر و وزیر و وکیلی مسئولیت اشتباهات را به گردن کس دیگر می اندازد. همه از منظر خودشان خوبند و دیگران را مقصر قلمداد می کنند. اینجاست که می شود ارزش یک سرمربی باتجربه، دنیادیده، با دیسیپلین و وارد به کار خودش که با هیچکس تعارف ندارد را دریافت. اداره کردن یک تیم ملی، تیمی که هر بازیکنی خودش را ستاره و ژنرال می داند، کار ساده ای نیست. اگر سرمربی، بازیکنان را از روی مصلحت اندیشی و رفاقت و علاقه ی شخصی انتخاب کند و به هر بازیکن شایسته ای برچسبی بزند و او را از تیم بیرون بیاندازد، یا به هرکس اجازه بدهد مقرراتش را نادیده بگیرد، تیمش بدل می شود به کلکسیون بازیکنان درجه دو و رانتی. و از بازیکنان درجه دو و سه تیم ملی نمی توان ساخت. چنین تیمی را بهتر است به مسابقات فوتبال محله اعزام کرد.

فوتبال آینه ی خوبی است تا بیاندیشیم چرا به اینجا رسیدیم. هرگاه در تعریف گل زدن به اشتراک نظر رسیدیم و در ترکیب تیم و انتخاب سرمربی رویکرد ملی را جایگزین خودی و غیرخودی و استفاده از بازیکنان ضعیف و رانتی کردیم، کفشهای کشورداری را به پا کنیم. فعلاٌ بهتر است فوتبال تماشا کنیم!

https://t.me/pedram_soltani

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: