دوشنبه, 21 مرداد 1398 ساعت 10:28

محمود اولاد: ارزیابی بازار کنکور با نظریه بازیها

 

نظریه بازیها، چارچوبی بسیار زیبا برای تحلیل انواع مسائل روزمره را در اختیار قرار میدهد. این نظریه به خوبی از پس تحلیل بسیاری از امور روزمره بر می آید و کمک بسیار خوبی برای انتخابهای ما در اختیار قرار میدهد. هرچند این نظریه از ساده ترین شکل تا پیچیده ترین شکل را دارد، اما در اینجا قصد دارم با یک مدل بسیار ساده این نظریه، به تحلیل وضعیت بازار کنکور بپردازم.

فرض کنید دو دانش آموز داریم. یکی از دانش آموزان نسبت به دانش آموز دیگر، دارای پایه علمی قوی تری است. باز فرض کنید که کلا دو رشته دانشگاهی وجود دارد که باز هم فرض کنید یکی از این رشته ها دارای جذابیت بیشتری نسبت به رشته دوم است (شاید بازار کار آینده بهتر یا پرستیژ اجتماعی بالاتر). ما فرض می کنیم که قبولی در رشته اول معادل 5 واحد مطلوبیت و قبولی در رشته دوم معادل 2 واحد مطلوبیت ایجاد کند (مثلا میتواند تفاوت ارزش حال درآمدهای آینده دو رشته باشد یا هر چیز دیگری). فرض کنید که آموزشگاهی وجود دارد که کلاسهای آموزشی برای قبولی در کنکور ارائه میدهد و برای این کلاسها، از هر داوطلب معادل 3 واحد مطلوبیت (مثلا پول) دریافت می کند.

حال 4 حالت پیش می آید:

حالت اول: دو دانش آموز هیچ کدام به آموزشگاه نمی روند. نتیجه این می شود که در کنکور، دانش آموز اول که قوی تر است رشته بهتر و دانش آموز دوم رشته دوم را قبول می شود. در نتیجه دانش آموز اول 5 واحد و دانش آموز دوم 2 واحد مطلوبیت به دست می آورد و آموزشگاه هم هیچ چیزی نصیبش نمی شود.

حالت دوم: دانش آموز اول که اتفاقا قوی تر است، به آموزشگاه می رود (مثلا اعتماد به نفس پائینی دارد یا هر دلیل دیگر). باز نتیجه کنکور این است که دانش آموز اول که هم قوی تر است و هم در کلاس شرکت کرده، رشته اول را قبول می شود و دانش آموز دوم رشته دوم را . منتها با این تفاوت که دانش آموز اول دیگر 5 واحد مطلوبیت به دست نیاورده است چون 3 واحد از مطلوبیت خود را قبلا به آموزشگاه داده است. در نتیجه دانش آموز اول با اینکه همان رشته اول را قبول شده است، 2 واحد، دانش آموز دوم هم که همان رشته دوم را قبول شده است 2 واحد و آموزشگاه هم 3 واحد مطلوبیت کسب کرده اند.

حالت سوم: دانش آموز ضعیف تر به کلاس می رود و دانش آموز قوی به کلاس نمیرود. هرچند اینجا میزان تأثیر کلاس مشخص نیست، اما فرض کنیم تأثیر کلاس بسیار جدی است و نتیجه را تغییر می دهد. در نتیجه در این حالت، دانش آموز قوی در رشته دوم قبول می شود و دانش آموز اول در رشته اول. اما باز هم دانش آموز اول 2 واحد (به دلیل قبولی در رشته ضعیف تر) و دانش آموز دوم 2 واحد (به دلیل اینکه 3 واحد به آموزشگاه پرداخت کرده است) و آموزشگاه 3 واحد کسب میکنند.

حالت چهارم: هر دو دانش آموز به کلاس می روند. در این حالت، مسلما اثر کلاس هرچه باشد، چون هر دو به کلاس می روند، باز هم دانش آموز قوی در رشته اول و دانش آموز ضعیف در رشته دوم قبول می شود. (همان نتیجه ای که اگر هیچکدام کلاس نمی رفتند حاصل می شد!). با این تفاوت که دانش آموز اول تنها 2 واحد مطلوبیت به دست آورده (چون 3 واحد به آموزشگاه پرداخت می کند.) و دانش آموز دوم 1 واحد مطلوبیت از دست می دهد! (چون به دلیل قبولی در رشته دوم 2 واحد به دست آورده ولی 3 واحد به آموزشگاه داده است!) در اینجا آموزشگاه 6 واحد به دست آورده است!!!

 

حال در واقعیت چه اتفاقی می افتد؟ چون دو دانش آموز امکان این را ندارند که باهم به توافق برسند که به کلاس نروند، (و حتی دانش آموز ضعیف تر احتمال میدهد که در صورت شرکت کردن او و در صورتی که دانش آموز اول کلاس نرود، ممکن است نتیجه بازی به نفع او باشد، هر دو دانش آموز از ترس اینکه دیگری به کلاس برود، در کلاسهای آموزشگاه شرکت خواهند کرد!!! در نتیجه، عملا حالت چهارم اتفاق خواهد افتاد!

توجه بفرمایید! نتیجه حالت چهارم برای دو دانش آموز، همان نتیجه حالت اول است. دانش آموز اول در رشته اول و دانش آموز دوم در رشته دوم! اما هر دو 3 واحد و در مجموع 6 واحد به ضرر خود و به نفع آموزشگاه کار کرده اند!

اصطلاحا به حالت اول تعادل سطح بالا و به حالت چهارم تعادل سطح پائین گفته می شود. یک دام تعادلی سطح پائین که منافع آن به جیب گروهی خاص غیر از بازیگران اصلی سرازیر می شود! در این میان، آموزشگاهها برای جذب این 6 امتیاز، چه ها که نمی کنند!

مافیای آموزش را جدی بگیریم و اینقدر با روح و روان جوانان مملکت بازی نکنیم.

http://t.me/maolad

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: