چهارشنبه, 21 اسفند 1398 ساعت 19:42

موسی غنی‌نژاد: تخریب اقتصاد به زبان ساده

بررسی نقش روشنفکران در انحراف علم اقتصاد در گفت‌وگو با موسی غنی‌نژاد

 

موسی غنی‌نژاد درباره تاثیر روشنفکرانی مثل جلال آل‌احمد و علی شریعتی در جهت‌دهی غیرعلمی به افکار عمومی در حوزه اقتصاد می‌گوید: این انقلابیون و روشنفکران فضای جامعه را طوری تحت تاثیر قرار دادند که بعد از انقلاب هم پیامی که بین توده‌های مردم رفت همین پیام‌ها و شعارهای پوپولیستی بود که می‌گفت انباشت ثروت یعنی سرمایه‌داری و سرمایه‌داری یعنی استثمار، یا همه مظاهر غربی را استعماری و ضدعدالت می‌دانست و به نفی غرب می‌پرداخت. این اقتصاددان علت این مساله را که افکار چپ و پوپولیستی در جامعه امروز ایران هم خریدار دارد، در این می‌داند که هنوز این مساله روشن نشده که علت عقب‌ماندگی اقتصادی و فقر اقتصاد دولتی و ناکارآمدی این اقتصاد است یا اقتصاد آزاد. او می‌گوید: یک عده معتقدند علت وضع بد اقتصادی ما محصول تسلط نئولیبرالیسم است و ادعا می‌کنند از سال 68 که جنگ تمام شد تا حالا، نئولیبرالیسم در اقتصاد حاکم بوده است. این مشابه همان شعارهایی است که امثال آل‌احمد قبل از انقلاب می‌دادند. پوپولیسم همین است: واقعیت‌ها را نبینید و حرفی بزنید که فقط مردم خوششان بیاید.

 

♦♦♦

 

چرا علم اقتصاد را اقتصاددانان وارد کشور نکردند و به جای آنها روشنفکران و چهره‌هایی مانند عبدالحسین نوشین به اظهار نظر و تالیف و ترجمه در زمینه اقتصاد پرداختند؟

 

اولین کتاب مهم اقتصادی که به زبان فارسی تدوین شد، ترجمه‌ای بود تحت ‌عنوان «اصول ثروت ملل» که ترجمه عنوان اصلی آن «مبانی اقتصاد سیاسی» است. آن کتاب را پل بُروگار، یک چهره معتبر دانشگاهی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در فرانسه نوشته بود. محمدعلی فروغی این کتاب را برای تدریس در مدرسه علوم سیاسی ترجمه کرد که ریاست آن را پدر فروغی و بعد از فوت پدر، خود او بر عهده داشت. فروغی در ترجمه وفادارانه این کتاب زحمت زیادی کشیده و آن را با معادل‌های بسیار دقیق و قابل فهم تدوین کرده است. او به جای استفاده از عنوان «اقتصاد سیاسی»، این کتاب را به نام «اصول ثروت ملل» ترجمه کرده است تا ایرانیان متوجه شوند موضوع اصلی این علم و این کتاب چیست. کتاب «اصول ثروت ملل» در سال 1323 قمری (1284 شمسی) یعنی یک سال قبل از نهضت مشروطه منتشر و در مدرسه علوم سیاسی تدریس شد، اما خود فروغی در سال 1315 در یک سخنرانی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از اینکه بعد از 30 سال هنوز کتاب دومی در این حوزه ترجمه نشده ابراز تعجب می‌کند. درواقع او می‌خواهد بگوید این علم نادیده گرفته شده است. «اصول ثروت ملل» کتابی است که تاکید زیادی بر استقلال علم اقتصاد و جدایی اقتصاد از سیاست دارد و کاملاً از منظر اقتصاد آزاد و عدم‌ دخالت دولت در اقتصاد بحث می‌کند. فروغی چنین کتابی را ترجمه کرده بود و دیدگاه خودش هم همین طور بود، اما دوران رضاشاه دوران دخالت دولت در اقتصاد بود و این کتاب به کار نمی‌آمد و پذیرفته نمی‌شد. در نتیجه آن را کنار گذاشته بودند و دومی‌ای هم برایش نیامده بود. کتاب دوم بعد از «اصول ثروت ملل» که مثل این اثر یک کتاب روز علم اقتصاد با بررسی جوانب مختلف و قابل درک برای عموم باشد، 30 سال بعد از سخنرانی فروغی یعنی 60 سال بعد از «اصول ثروت ملل» آمد و آن کتاب «اقتصاد» پل ساموئلسون بود که با نظارت و همکاری حسین پیرنیا، بنیانگذار دانشکده اقتصاد، در سال 1344 ترجمه شد. این نشان می‌دهد که در این فاصله در دانشگاه‌های ما هم به علم اقتصاد توجه نمی‌شده است. از آنجا به بعد می‌توانیم بگوییم رویکردهای روز علم اقتصاد وارد محافل دانشگاهی و جامعه ایران شد. اما در این فاصله موضوع اقتصاد به دست چپ‌ها افتاد. از سال 1320 به بعد چپگراها دنیای روشنفکری و افکار تحصیل‌کرده‌ها را از همه جهت تسخیر می‌کنند.

 

این جالب است و جای تعجب دارد که چرا نوشین که کارش هنر و ادبیات است، دو کتاب اقتصادی مارکسیستی را ترجمه و تالیف کرده است؛ یکی ترجمه کتاب «مزد، بها، سود» که یک کتاب کوچک از مارکس است و یکی «اصول علم اقتصاد» که نوشین آن را ترجمه و تالیف کرده است. اما چرا نوشین؟ اول اینکه چون نوشین تحصیل‌کرده فرانسه بود، از معدود کسانی بود که در بین توده‌ای‌ها زبان فرانسه را خوب می‌دانست. دیگر اینکه مارکسیست‌ها کلاً اعتقاد ندارند که علم اقتصاد موضوعی جدا از مارکسیسم است. اقتصادی که آنها از آن حرف می‌زدند، اقتصاد مارکسیستی بود. آنها می‌گفتند بزرگ‌ترین اقتصاددان هم «مارکس» است. بنابراین همه مارکسیست‌ها به خودشان اجازه می‌دادند راجع به اقتصاد حرف بزنند چون مارکس راجع به اقتصاد حرف زده است!

 

درحالی‌که مارکس این طور نبود. حتی «سرمایه» مارکس یک کتاب تخصصی اقتصاد است و کسی که اقتصاد بلد نباشد، از آن سر درنمی‌آورد. اما به هر حال مارکس در «مانیفست» و کتاب‌های دیگرش کلیاتی هم گفته است که نوشین تلفیقی از آنها ارائه کرده است. البته فکر می‌کنم بنای کتاب «اصول علم اقتصاد» نوشین یک کتاب فرانسوی از حزب کمونیست فرانسه است.

 

 به هر حال مارکسیست‌ها مدعی علم اقتصاد هم بودند، اما به اینکه علم اقتصادی که در دنیا درس داده می‌شود واقعاً به معنی دقیق کلمه چیست اعتنا نداشتند و وارد نمی‌شدند و آموزه‌های اقتصادی که در آن دوران بین روشنفکران ما رواج پیدا کرد، این دیدگاه بود. این موضوع به درک علم اقتصاد در ایران لطمه جدی وارد کرد.

 

 یعنی فکر می‌کنید علت اصلی اینکه روشنفکران و توده‌ای‌ها به خودشان اجازه دادند وارد حیطه‌ای شوند که در آن تخصص ندارند این بود که اصلاً قائل به وجود این تخصص جدا از مارکسیسم نبودند؟

 

اول اینکه علم اقتصاد را به تاسی از مارکس علم بورژوایی برای توجیه سرمایه‌داری می‌دانستند و لذا ترویج آن را مضر تلقی می‌کردند و دوم اینکه خلأ وجود داشت و از زمانی که فروغی کتاب اقتصادی مهمی را ترجمه کرد تا زمانی که کتاب دیگری در آن سطح ارائه شود،‌ دهه‌ها طول کشید. در واقع جریان علم اقتصاد روز در ایران در این مدت عملاً مطرح نشده بود. البته این ناشی از کم‌کاری کسانی بود که علم اقتصاد را قبول داشتند ولی توجه نداشتند که وقتی در دانشگاه علم اقتصاد تدریس می‌کنند، باید منبع و ماخذ به‌روزی هم در دسترس دانشجویان باشد. در واقع تعداد معدودی بودند که اقتصاد می‌دانستند و مثلاً در دهه 30 اقتصاد در دانشگاه‌ها تدریس می‌شد و حرف‌های علمی مطرح می‌شد، ولی نمی‌دانم به چه علت به این موضوع اهمیت داده نمی‌شد که باید منابع اصلی این علم ترجمه شود و در دسترس قرار بگیرد. حدس و گمان من این است که چون در دوره رضاشاه و بعد از آن اقتصاد دولتی حاکم بود، به کتاب‌های اقتصادی که معمولاً تاکیدشان روی اقتصاد آزاد، نظام بازار و بازار رقابتی بود، چندان توجه نمی‌شد. یعنی احساس نیاز به علم اقتصاد وجود نداشت.

 

 پس نمی‌توان همه تقصیر را متوجه روشنفکران دانست.

 

بله؛ در واقع کاری که نوشین یا چپ‌ها می‌کنند پر کردن یک خلأ است، ولی خلأ را با چیز بدی پر می‌کنند! البته آنها هم مقصر نیستند چون اعتقادشان این بوده است. دهه 1320 که کتاب «اصول علم اقتصاد» نوشین ترجمه و در ایران منتشر می‌شود، دوره‌ای است که روشنفکران چپ در جامعه ایران دست بالا را دارند و احساس می‌کنند نیاز دارند راجع به اقتصاد هم حرف بزنند و کتاب بنویسند و ترجمه کنند. در واقع کم‌کاری از این طرف است. حکومت هم در این زمینه بی‌تفاوت بوده است. من اعتقاد دارم که حتی خود شاه هم اعتقادی به نظام بازار نداشت و فکر می‌کرد همه چیز را باید مدیریت، سازماندهی و برنامه‌ریزی کرد. مارکسیست‌ها هم همین حرف را می‌زدند. به هر حال شاه تظاهر نمی‌کرد، واقعاً چنین رویکردی داشت. او به خاطر سابقه‌ای که داشت و دوران نوجوانی‌اش را در سوئیس تحصیل کرده و گذرانده بود، با ایده‌ها و آرمان‌های سوسیالیستی آشنا شده بود. البته شاه با کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها رابطه خیلی بدی داشت، ولی با چپ‌ها و سوسیالیست‌ها مشکلی نداشت. علینقی عالیخانی هم که از نزدیک شاه را می‌شناخت و در سال‌های وزارت با او ارتباط داشت، در خاطراتش به این مساله اشاره کرده و گفته است که شاه اگر شاه نمی‌شد از نظر ذائقه و تفکر، اول اینکه دنبال مهندسی می‌رفت و دیگر اینکه عضو حزب ایران که یک حزب سوسیالیست است، می‌شد. یعنی شاه سوسیالیست بود. تفکر شاه تفکر مهندسی و آرمان‌هایش آرمان‌های سوسیالیستی بود. او با کمونیست‌ها رابطه بدی داشت چون آنها را عوامل شوروی و وطن‌فروش می‌دانست، اما حتی با مارکسیست‌های مستقل هم مشکلی نداشت. شاه چندین بار با خلیل ملکی ملاقات کرده بود و درواقع خودش خواسته بود که خلیل ملکی را ببیند. خلیل ملکی فردی بود که صراحتاً می‌گفت مارکسیست است ولی مخالف حزب توده و مخالف شوروی بود. شاه حتی با او هم مساله نداشت. شاه در دیدار آخر که فکر می‌کنم در سال‌های 1340-1339 انجام شد، به خلیل ملکی گفته بود به این رفقایت در جبهه ملی بگو که بیایند دولت تشکیل بدهند، من مانعی نمی‌بینم. خلیل ملکی این پیغام را به جبهه ملی داده بود اما چون جبهه ملی دوم خودشان سردرگم بودند، این پیشنهاد را قبول نکردند که باعث تکدر خاطر و ناراحتی خلیل ملکی شد. خلیل ملکی در نامه‌ای به مصدق شکایت کرده بود و گفته بود اینها (جبهه ملی دوم) سیاستمدار نیستند و دارند لجبازی می‌کنند.

 

گفته می‌شود محمود عسگری‌زاده در نگارش جزوه «اقتصاد به زبان ساده» که به منبع اصلی مجاهدین خلق در حوزه اقتصاد تبدیل شد، تحت تاثیر کتاب‌های اقتصادی نوشین بود، اما کتاب «اقتصاد به زبان ساده» برخلاف آثار نوشین، مباحث اقتصادی را به‌شدت ساده‌انگارانه و پوپولیستی مطرح می‌کند. آیا پوپولیسم در ایران مانع از طرح علمی مباحث اقتصادی شده بود؟

 

کتاب «اصول علم اقتصاد» نوشین در حد خودش کتابی جدی است که از منابع اصلی ترجمه و تالیف شده و به‌عنوان منبع و سند اقتصادی یک حزب دارای سازمان درست‌وحسابی منتشر شده است. این کتاب یک اثر منسجم است و می‌تواند مقدمه‌ای برای یاد گرفتن اقتصاد مارکسیستی باشد. اما کتاب «اقتصاد به زبان ساده» یک اثر کاملاً پوپولیستی و حتی بی‌توجه به مبانی استدلالی مارکس و ایدئولوژی مارکسیسم است. تنها چیزی که در این کتاب دیده می‌شود شعارهای مردم‌پسند است. البته حزب توده هم به‌عنوان حزبی که می‌خواست بین مردم پایگاه پیدا کند، شعارهای پوپولیستی می‌داد، ولی آن شعارها دیگر به اندازه شعارهای کتاب عسگری‌زاده نبود که اصول خودش را هم زیر پا بگذارد. عسگری‌زاده در کتاب «اقتصاد به زبان ساده» نمونه انقلابیونی بود که دیگر اصلاً به تئوری اعتقاد نداشتند. حزب توده همیشه یک تئوری داشت. چپگراهای دوره بعد می‌گفتند حزب توده سازشکار بود و همراه با رد کردن حزب توده، هرگونه تئوری را هم رد می‌کردند. در نتیجه وقتی کسی کتاب اقتصادی می‌نوشت هم معلوم نبود تئوری‌اش چیست. حتی از تئوری مارکسیستی خبری نبود و فقط فحش و ناسزا به سرمایه‌داری و به غرب، آمریکا و امپریالیسم دیده می‌شد. فقط می‌خواستند مبارزان را جمع کنند که اسلحه بردارند و با رژیم بجنگند. می‌گفتند دیگر تئوری را همه می‌دانند و الان وقت عمل است. به چارچوب فکری و استدلالی و مبانی تئوریک اصلاً اعتقادی نداشند. حرف‌هایشان کاملاً پوپولیستی بود و فکر می‌کردند دوره تئوری گذشته و اگر بحث تئوریک بکنند، همان گرفتاری حزب توده برایشان پیش می‌آید و به قول خودشان سازشکار می‌شوند.

 

بسیاری از آن مارکسیست‌های سطحی معتقد بودند با جزوه سه مساله اساسی سوسیالیسم استالین مسائل اقتصاد، سیاست و تاریخ حل شده است، دیگر نیازی به تئوری نیست و باید به سراغ عمل رفت. «اقتصاد به زبان ساده» هم در واقع نوعی جزوه مبارزاتی است و نه حتی جزوه سیاسی. انگار فقط خواسته یک چیزی بنویسد و به دست کارگرهای کارخانه‌ها بدهد تا به‌زعم خودش بخوانند و به محض خواندن عضو این گروه‌های مسلحانه بشوند.

 

مساله دیگر وجود زمینه پذیرش پوپولیسم در جامعه ایران است. چرا در جامعه ایران این افکار پوپولیستی طرفدار پیدا کرده بود؟

 

آن موقع مبارزان جوان مارکسیست می‌گفتند حزب توده سازشکار بوده و مثلاً در قضیه 28 مرداد واداده و درست عمل نکرده است. آنها می‌خواستند موضع افراطی‌تری بگیرند که حاصل آن همان جنگ مسلحانه و جزوه‌هایی بود که منتشر می‌کردند. مضافاً اینکه روشنفکرانی مثل آل‌احمد یا شریعتی نیز که در جهت‌دهی به افکار عمومی نقش مهمی داشتند همین حرف‌ها را می‌زدند؛ یعنی به نوعی از سازشکاری حزب توده انتقاد می‌کردند، از وضع موجود کشور و از سرمایه‌داری هم انتقاد می‌کردند. بعد دیگر چیزی برای گفتن نداشتند غیر از شعارهای پوپولیستی. این انقلابیون و روشنفکران فضای جامعه را طوری تحت تاثیر قرار دادند که بعد از انقلاب هم پیامی که بین عامه مردم رفت همین پیام‌ها و شعارهای پوپولیستی بود که می‌گفت انباشت ثروت یعنی سرمایه‌داری و سرمایه‌داری یعنی استثمار، یا همه مظاهر غربی را استعماری و ضدعدالت می‌دانست و به نفی غرب می‌پرداخت. البته نفی شرق و غرب مطرح بود، اما این شعار بود. «نه غربی» کاملاً مشخص بود، اما «نه شرقی» روشن نبود چون همه حرف‌هایی که می‌زدند، چپ بود. وقتی با سرمایه‌داری و نظام بازار مخالفت می‌کنید، در واقع دارید از یک اقتصاد دولتی متمرکز که همان ایده به اصطلاح شرقی یا مارکسیسم است دفاع می‌کنید. پس «نه شرقی» فقط یک تعارف بود. همین بود که سفارت آمریکا را گرفتند، نه سفارت شوروی را،‌ درحالی‌که از نظر تاریخی، دشمنی‌های تاریخی روسیه با ایران و لطمه‌هایی که روسیه به ما زده بود اصلاً با دشمنی‌های آمریکا قابل‌ قیاس نیست. به هر حال اگرچه شعار نه شرقی و نه غربی دادیم، ولی ایدئولوژی غالب در آن مقطع به‌ویژه از منظر اقتصادی، ایدئولوژی چپ بود که ادامه هم پیدا کرد. مصادره‌های اول انقلاب و دولتی کردن کامل اقتصاد همه نتیجه همین ایدئولوژی‌های به اصطلاح شرقی بود.

 

البته از نظر سیاسی شعار «نه شرقی،‌ نه غربی» اجرا شد. درست است، ایران واقعاً از انقلاب 57 به این طرف کشور مستقلی است و به حرف هیچ کس گوش نمی‌دهد. ولی از نظر اقتصادی ایدئولوژی‌ای که از اول انقلاب در ایران حاکم شده ایدئولوژی چپ و مارکسیستی بوده است. البته این ایدئولوژی با رنگ و لعاب اسلامی آمیخته و به خورد مردم داده شده است، وگرنه مردم مسلمان کمونیسم را قبول نمی‌کنند. البته نمی‌گویم کسانی عمداً این کار را کرده‌اند، نه، ملت ایران در دام این ایدئولوژی افتاد. به هر حال در آن دوره شعارهای پوپولیستی ضد ثروتمندان، ضد تکاثر ثروت و سرمایه بسیار هوادار داشت.

 

 چرا حتی امروز هم این نگرانی جدی مطرح است که افکار پوپولیستی در جامعه خریدار پیدا کند؟

 

افکار چپ و پوپولیستی الان هم خریدار دارد چون هنوز این مساله روشن نشده که علت عقب‌ماندگی اقتصادی و فقر اقتصاد دولتی و ناکارآمدی این اقتصاد است یا اقتصاد آزاد. گرفتاری ما این است که در این شرایط یک عده معتقدند علت وضع بد اقتصادی ما محصول تسلط نئولیبرالیسم است و ادعا می‌کنند از سال 68 که جنگ تمام شد تا حالا، نئولیبرالیسم در اقتصاد حاکم بوده است. این مشابه همان شعارهایی است که امثال آل‌احمد قبل از انقلاب می‌دادند. پوپولیسم همین است: واقعیت‌ها را نبینید و حرفی بزنید که فقط مردم خوششان بیاید. کدام مورخ و کدام صاحب عقل سلیمی که در این 40ساله جمهوری اسلامی زندگی کرده، می‌پذیرد که از سال 68 به بعد لیبرالیسم یا نئولیبرالیسم در ایران حاکم بوده است؟ این حرف مسخره‌تر از آن است که من اینجا آن را تجزیه و تحلیل بکنم. اما عده‌ای تلاش می‌کنند این حرف را جا بیندازند و می‌گویند راه چاره این است که به سال‌های قبل از 68 برگردیم و انحرافی را که مثلاً لیبرالیسم ایجاد کرده از بین ببریم. سال 1388 موسوی چنین شعاری می‌داد. سال 1384 هم احمدی‌نژاد با شعارهای پوپولیستی به قدرت رسیده بود. در ابتدای بحث اشاره کردم که کتاب بسیار مهمی که فروغی ترجمه کرده بود در قفسه کتابخانه‌ها مغفول ماند و کسی آن را نخواند و به آن اهمیت نداد. الان هم ما گرفتار وضعیتی مشابه هستیم؛ یعنی گفتار علمی اقتصادی خریداری ندارد و مغفول واقع شده و محدود به دانشگاه‌ها مانده است. در افکار عمومی و دعواهای روشنفکری امروز فقط افکار چپ‌ها و حرف‌های پوپولیستی دیده می‌َشود.

منبع: تجارت فردا

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید:

2 نظرها

  • پیوند نظر دوشنبه, 11 فروردين 1399 ساعت 18:33 ارسال شده توسط امیر ایرانی

    واقعیت آنست که جناب آقای دکتر موسی غنی نژاد و بسیاری بسیاری از به اصطلاح اقتصاددانان در این کشور، چیزی از اقتصاد نمیدانند. به این دلیل که تمام حرف هایشان در طول چند دهه کلیاتی موهوم در زمینه به اصطلاح اقتصاد (مطلقا) آزاد و دشمنی موهوم است که دیگر در دنیا وجود ندارد است.
    در این چند دهه در مقیاس جهانی اتفاقات فوق العاده استثنایی، نظیر بحران اقتصادی جهانی 2008، چاپ پول در مقیاس حدود 25 تریلیون دلار مخصوصا توسط بانک مرکزی آمریکا که تاثیر عمیقی بر اقتصاد کشورهایی نظیر ما داشته اند، افتاده که جناب آقای دکتر موسی غنی نژاد و هم فکران (عاشق اقتصاد لیبرالی و میلتون فریدمن) ایشان حتی نمیتوانند آنها را توضیح دهند چه برسد به ارائه راه حل در مورد عواقب آنها. آیا آقای دکتر میتواند یک مورد پایان نامه دکتری که هدایت کرده باشد معرفی نمایند که عواقب بحران 2008 و چاپ دلار های بی پشتوانه بر اقتصاد ما و بسیاری کشورهای نظیر ما را بررسی کرده و برای حفاظت اقتصاد ما در برابر آنها راه حل ارائه داده باشد معرفی کنند؟ از آنها مهمتر آنست که اقتصاد بحران زده ما، در طول سه دهه گذشته با تاثیر گذاری ایشان و/یا هم فکرانشان، مخصوصا بحران های اقتصادی 91-92 و 96 -97، در برابر جشمان همه به وجود آمده ولی ایشان و دوستانشان هیچ راه حلی علمی و عملی در شرایط موجود برای آن ارائه نداده اند. ایشان نمیتواند توضیح دهد و مهمتر از آن برای رفع عواقب مخرب این بحران ها، راه حل ارائه نماید. ایشان نمیتواند توضیح دهد چرا علیرغم شرایط بسیار حاد اقتصادی کشور در 25 سال گذشته و مخصوصا 6 سال گذشته، بورس تهران بالاترین عملکرد! (هشت برابر افزایش) را در بین بورس های دنیا داشته است! آخر براساس اصول اقتصادی مورد علاقه ایشان بورس آئینه وضعیت اقتصادی یک کشور است! حتی در همین چند هفته گذشته و در شرایط حاد تحریم و کورونا بورس تهران حدود 20000 واحد افزایش قیمت داشته است! لابد خواهید فرمود که وضعیت اقتصادی کشور ما عالی است!
    آقای دکتر غنی نژاد تمام فعالان اقتصادی واقعی، نه رانت خواران از کوچک وبزرگ از شرایط حاد اقتصادی ناله میکنند، در صورتی که سرمایه های انگل در بورس (که به سادگی میتوان نشان داد یک رانت خواری تمام عیار است) و در بانک های خصوصی هیچ گلایه ای از وضعیت اقتصادی ندارند! اقتصاددانانی نظیر جنابعالی هم یک تک مطلب یا سخنرانی در مورد اثر فوق العاده مخرب بورس و بانک های خصوصی بر اقتصاد کشور نه تنها ننوشته اید بلکه حتی کلمه ای اظهار نکرده اید! در واقع جنابعالی و همفکرانتان دائما تبلیغ برای آزاد گذاری هر بیشتر بورس و بانک های خصوصی داشته اید.
    آقای دکتر غنی نژاد! یاد بگیرید به مسائل حاد کشورمان فکر کنید و اگر میتوانید برای آنهاراه حل ارائه نمایئد که البته با قالب های فکری مقدس جنابعالی یقینا راه حلی ندارید! (ولی اگر راه حل هایی دارید ارائه آنها حداقل برای از میدان بدر بردن پوپولیسم حیاتی است.)
    در واقع جنابعالی فقط میتوانید به کلی گویی در مورد آزاد سازی ریگانی و فضای کسب و کار به پردازید! در هر حال اگر راه حلی ارائه ندهید که در سه دهه گذشته هرگز قادر نبوده اید.
    با این تفاسیر اجازه بدهید که من به فرد دارای مدرک دکترای اقتصاد اقتصاددان نگویم، بلکه وی را دارنده یک پاره مدرک توخالی بدانم.

  • پیوند نظر پنج شنبه, 22 اسفند 1398 ساعت 11:04 ارسال شده توسط درویش علی کولاییان

    جناب دکتر غنی نژاد هنوز در نمی یابد اقتصاد دولتی در ایران از کجا مایه می گیرد . او دولتی شدن اقتصاد در ایران را ثمره چپ خویی حاکمان تحت تاثیر روشنفکران چپ می بیند . با وجودی که در مصاحبه اش دوران حکومت رضا شاه را دوران دخالت دولت در اقتصاد ایران می داند باز هم ادعای نادرست خودش را دنبال می کند و اصرار دارد که بگوید چپ مزاجی روشنفکران ما اقتصاددولتی را روی دست ما گذاشت . او در مورد عصر رضا شاه فراموش می کند که خرج قشون و ارتش رضا شاه از درآِمد نفت بود هرچند راه آهن سرتاسری را او با مالیات مردم به سرانجامی رساند . بله قدرت نظامی رضا شاه از پول نفت آب می خورد . بعد از رضا شاه و بعد از ملی شدن نفت و بعد از مصدق هم تغذیه مالی حکومت در ایران به ویژه در پنجاه سال اخیر به شکل عمده از درآمد نفت ایران صورت گرفته است .

    بله ، دولتی شدن اقتصاد در ایران از وضعیت استثنایی سرزمین ما در برخورداری از منابع سرشار نفت و گاز مایه گرفته است نه به خاطر دلخواسته های روشنفکران ! حال تنها یک را ه می ماند که آقای غنی نژاد از آن راه بگریزد و ادعای ناپخته اش را بار دیگر علم کند و بگوید : نفت چرا دولتی شده است و چرا خصوصی نیست ؟ اگر حرف او را دنبال کنیم به تجربه گرانقدر جناب ولادیمیر پوتین نزدیک می شویم !! جناب پوتین با اخذ مالیات نود درصدی از بخش خصوصی ( کمپانی های نفتی ) پای آن ها را به میان کشید و موقعیت مالی دولت در برخورداری از مالیه نفت دست نخورده باقی ماند و مردم روسیه نیز از پرداخت واقعی خود به دولت بی خبر . این همان راه حلی است که جناب غنی نژاد از آن لذت می برد ! چرا که راه حل دیگری به ذهن ایشان خطور نمی کند .
    خلاصه این که جناب غنی نژاد هنوز متوجه این نکته نیست که انگاره نادرست او و امثال او در غیر مالیات برشمردن درآمد های نفت و گاز آنهم بر اساس الگویی کهنه ، کار دستمان داده است و مردم از مشارکت مالی هنگفت سهم خانوار خود با دولت ، دهه ها بی خبر و از مطالبات خود از دولت تقریباً چیزی نفهمیده اند . جناب غنی نژاد لحظه ای بیاندیشند و پاسخ دهند چه چیزی مانع از آن شد که درآمدهای نقد و هنگفت نفت و گاز را ، او و باقی همقطاران او ، درآمدی غیر مالیاتی بیانگارند و همچنان بر الگوی کهنه خود پافشاری کنند ؟ آیا جز ، جزم اندیشی و تقلید چیز دیگری در میان هست . این اتهام را نه فقط به ایشان بلکه به همه همتایان ایشان ، چه چپ و چه راست وارد می دانم . به خود بیایند و به اصلاحی و راهی بیاندیشند که مردم در مشارکت هنگفت مالی خود با دولت آگاهانه عمل کنند . اقتصاد دانانی مثل آقای غنی نژاد با تفکر قالبی خود جریان هزینه کرد صدها میلیارد ها دلار و بیش از آن را از نظارت عمومی و از نظارت میلیون ها ناظر بی مزد و مواجب مالی که همان سرپرستان خانوارند طی دهه ها دور نگهداشته اند . همه می دانند در صورت وجود قبض و رسید مالیاتی سهم هر خانوار از بابت مالیه نفت و گاز امروز سرنوشت دیگری پیش روی ما بود . آقای غنی نژاد و امثال ایشان هنوز این را نیاموخته اند که دولت و حکومت باید پاسخگوی مطالبات مردم در سایه آگاهی مردم از عطیه هاشان به دولت باشند نه فقط پاسخگوی غنی نژاد و امثال آقای غنی نژاد که همیشه در کلاس های درسشان غیر مالیات بودن درآمدهای نفت و گاز را تعلیم می دهند .
    آقای غنی نژاد و دوستانشان باید این را بدانند که از بحث برانگیز ترین مسائل در کشور ها بحث ماهیت مالیاتی درآمدهای دولت است موردی که ایشان و دوستانشان به سادگی از کنار آن عبور می کنند