چهارشنبه, 06 فروردين 1399 ساعت 16:17

امیر حسین خالقی: فوبیای بوروکراسی/ چرا نظام اداری ایران فشل است و دولتی های ایران "بی عرضه" اند؟

 

جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر و از چهره های شاخص ناسیونالیسم عرب، در دهه های 1950 و 1960 اصلاحات ارضی گسترده و پردامنه ای را در دهه ۱۹۵۰ آغاز کرد که حدود یک دهه پیش از طرح مشابه انقلاب سفید در ایران در سال 1963 بود. پیامد کار این کنار گذاشتن و از بین بردن طبقه زمین داران بزرگ بود و باید نهادهای دولتی جانشین آنها می شدند که کارکردی مشابه آنها داشته باشند و وظایفی همچون برقراری نظم، وام دهی، بازاریابی، و حفظ صلح را انجام دهد و این کاری به غایت دشوار بود. عبدالناصر و رفقا به این منظور دست دامن دهقانان متوسط (زمیندارانی که به دلیل وسعت زمین هایشان نیازی به کار اعضای خانواده شان در بیرون از مزرعه نبود) و دهقانان ثروتمند (زمینداران بزرگی که همواره نیازمند نیروی کار مزد بگیر اضافی بودند) شدند. برخی از این دهقانان متوسط و ثروتمند پیشترها همین کارها را برای زمینداران بزرگ انجام داده بود و به نوعی کارگزار آنها به شمار می آمدند. در همین حال، ناصر برای حفظ موازنه قدرت شروع به نهادسازی سیاسی و همچنین تقویت دم و دستگاه دولت خود کرد.

 

اما مسائل جدیدی پدیدار شدند، از میانه های دهه ۱۹۶۰ میان این نهادهای تازه سیاسی و دهقانان بزرگ و ثروتمند که رژیم به حمایت آنها نیاز داشت و بازمانده نظم قدیم به حساب می آمدند، تعارض های جدی به وجود آمد. این دسته اخیر بر جمعیت بزرگ دهقانان کوچک یا بی زمین مصر تسلط زیادی داشتند و قدرت اجتماعی زیادی به هم زده بودند و همین باعث شده بود این نهادها به آنها انگ فئودال بودن بزنند و به دنبال به چالش کشیدن آنها باشند.

 

اما این همه قضیه نبود، خود همین نهادها و سازمانهای جدید به تدریج مایه نگرانی خود ناصر شدند. اگر بخواهیم از کمی پیشتر شروع کنیم تا تصویر بهتری از وضعیت داشته باشیم، قضیه از این قرار بود که در فاصله کودتا 1952 علیه رژیم پادشاهی مصر تا آغاز دهه ۱۹۶۰، سرلشکر عبدل الحکیم عامر که یکی از نقش آفرینان اصلی کودتا، رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع مصر و البته از دوستان نزدیک جمال عبدالناصر به حساب می آمد قدرت بسیاری گرفته بود. عامر گروهی وفادار به خود را در ارتش گماشته بود و به پشتگرمی آنها زیر بار کنترل ناصر هم نمی رفت و در برابر زیر کنترل ریاست جمهوری قرار گرفتن مقاومتی جدی نشان می داد. عبدالناصر برای مقابله با این تهدید در اوایل دهه ۱۹۶۰ ترتیب تاسیس یک حزب، یعنی اتحادیه سوسیالیست عرب، را داد که می توانست به عنوان یک نیروی غیر نظامی در برابر ارتش عمل کند (در واقع همراه با تغییر قانونی اساسی، حزب قبلی یعنی اتحاد ملی به نام جدید یعنی اتحادیه سوسیالیست عرب بدل شد).

 

 اما تا اواخر دهه ۱۹۶۰ خود همین حزب اتحادیه سوسیالیست عرب هم باعث نگرانی هایی شد. این حزب جدید از نقش اصلی خود، یعنی به چالش کشیدن دیگر سازمان های اجتماعی برخوردار از به اصطلاح قواعد فئودال فراتر رفته بود و قدرت خود ناصر را درون دولت به چالش می کشید. در نهایت ناصر که احساس خطر کرده بود، تلاش کرد از قدرت حزب بکاهد و کار به حدی بالا گرفت که على صبری، نخستین دبیر قدرتمند حزب، به اتهام قاچاق دستگیر شد. در روستاها نیز قدرت حزب به تدریج کاهش جدی پیدا کرد و دهقانان ثروتمند و متوسط که تا حدی ضعیف شده بودند قدرتشان احیا شد و به عنوان قدرتمند ترین نیروهای اجتماعی در نواحی روستایی مصر باقی ماندند. دولت مصر علیرغم منابع فراوان و مهیا بودن بسیاری شرایط نتوانست به عنوان یک قدرت مسلط در جامعه مصر نفوذ کند و علت آن تا حد زیادی این بود که زمامدار این کشور از نهادهای خودش، یعنی ارتش و حزب اتحادیه سوسیالیست عرب هراس داشت، همان نهادهایی که برای نفوذ در جامعه و تثبیت قدرت دولت وجود و کارکردشان ضروری است.

 

وصف مصر برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران هم رواست، در بسیاری از این کشورها که ساختار سیاسی منسجم و تثبیت شده ای وجود ندارد، زمامداران برای حفظ جایگاه خود باید توان بسیج گسترده و سازمان یافته شهروندان و جلب حمایت آنان را داشته باشند، ولی از چنین قابلیتی برخوردار نیستند. آنها علی الاصول باید از سازوکارهای سیاسی و اداری (بوروکراتیک) برای اعمال قدرت خود استفاده کنند، ولی در می یابند که همین سازوکارها خود به تهدیدی علیه آنها بدل می شود. زمامداران می خواهند اقتدار خود را در جامعه تثبیت کنند و برای این کار نیاز دارند تا از یک بوروکراسی قدرتمند بهره مند باشند، ولی از طغیان آن می هراسند، قدرت مهیب آن چه بسا جایگاه خود آنها را هم به خطر اندازد. والله اعلم

 

منبع: https://t.me/RahbordChannel

 

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: