شنبه, 23 بهمن 1395 ساعت 14:23

کتاب اقتصاد حکم می راند: صحت و سقم این علم ملال آور از دنی رودریک

نویسنده:دنی رودریک

 مترجم:محمد رضا فرهادی پور

ناشر: آشیان

 تلفن 66965377

قیمت: 18 هزار تومان

 

 

درباره کتاب:

 

اقتصاد حکم می راند عنوان کتابی است از دنی رودریک با ترجمه‌ی محمد رضا فرهادی پور که در 272 صفحه و توسط انتشارات آشیان در سال 1395 به چاپ رسیده است. این کتاب ترجمه‌ای است از
Economics rules: why economics works،when it fails،and how to tell the difference، 2015.

 

 

 

فهرست مطالب

پیشگفتار مترجم

چالش­گر

در برج عاج

اقدام به تجارت

کنترل­هایی روی سرمایه

کشتن اجماع

انقلاب در راه است

پیشگفتار و سپاسگزاری

مقدمه

استفاده و سوءاستفاده از ایده­ های اقتصادی

فصل 1: مدل­ها چه می­ کنند

انواعی از مدل­ها

مدل­ها به­سان افسانه­ها

مدلها به­مثابه آزمایشات

فروض ناواقع­گرایانه (غیرواقعی)

درباب ریاضیات و مدل­ها

سادگی در برابر پیچیدگی

سادگی و واقع­گرایی و واقعیت

فصل 2: علم مدلسازی اقتصادی

شفافسازی فرضیه­ها

وقتی شهود استاندارد ما را شکست می­دهند

پیشرفت علمی، یک مدل در یک زمان

مدلها و روش­های تجربی

مدلها و موثق­بودن و سلسله­مراتب

اشتباه در برابر نه حتی اشتباه

فصل 3: رهیابی بین مدل­ها

تشخیص­هایی برای استراتژی­های رشد

اصول کلی گزینش مدل

تأیید فروض بنیادی

تأیید مکانیسم­ها

تأیید اشارات بلافصل

تأیید اشارات اضافی پیش­بینی­نشده

روایی بیرونی، احیا

فصل 4 : مدل­ها و نظریه­ ها

نظریه ارزش و توزیع آن

نظریه چرخه­های تجاری و بیکاری

نظریه­ها به­سان توضیح وقایع خاص

نظریه­ها به­واقع همان مدل­ها هستند

فصل 5: وقتی اقتصاددانان اشتباه می­ کنند

خطاهای تعلل: بحران مالی

خطاهای ارتکابی: اجماع واشنگتنی

روانشناسی و جامعه­شناسی اقتصاد

قدرت و مسئولیت­پذیری

فصل 6: اقتصاد و منتقدان آن

بازبینی انتقادات معمولی

پرسش از ارزش­ها

فقدان تکثرگرایی

جاه­طلبی و فروتنی

موخره

بیست فرمان

فرمان­هایی برای اقتصاددانان

ده فرمان برای نااقتصاددانان

 


 

پیشگفتار مترجم

 

معلم درس زبان پیش دورۀ کارشناسی ارشد اقتصادم- که به دلیل بی­تأثیر بودنش در معدل دانشگاهی بی­اهمیت می­پنداشتمش- مقالۀ «استراتژی­های رشد[1]» دنی رودریک را داد تا بخوانیم. این باب آشنایی من با این اقتصاددان ترک­تبار خوش­فکر نامتعارف بود. به جست­وجو در نوشته­هایش پرداختم و همیشه کارهایش را دنبال می­کردم. سال 1386 یا 1387 بود که دیدم وبلاگی راه انداخته و در آنجا یادداشت­هایی می‌نویسد. در یکی از مطالب، کتاب جدید خودش با عنوان «یک اقتصاد، نسخ زیاد: جهانی­سازی، نهادها و رشد اقتصادی[2]» را معرفی کرد. به قیمت آن روز کتاب برای من گران بود. ایمیلی به دنی رودریک زدم و نوشتم «شما برای کشورهای در حال­توسعه کتاب می­نویسی، اما قیمت این کتاب برای ما درحال­توسعه­ای­ها گران است.» او هم جواب داد که «آدرس پستی خودت را بده.» یک ماه نگذشته بود که یک روز وقتی به خانه آمدم، دیدم کتاب را ارسال کرده است!

خودم اقتصادخوانده­ای بودم که چند سال بعد (1388) کتابی دربارۀ اقتصاد پسامتعارف یا نامتعارف ترجمه کردم که در آن بیشتر با جنبش اقتصاددانان منتقد نظم حاکم بر علم اقتصاد و آموزش آن آشنا شدم. دنی رودریک بی­شک یکی از اقتصاددانانی است که درعین­متعارف­بودن نامتعارف است. نوح اسمیت[3] می­گوید هم­چنان­که اقتصاددانان اقتصاد را به­پیش می­برند، دنی رودریک همچون یک اصلاح­گر علم اقتصاد عمل می­کند. او همیشه منتقد جدی سیاست­های اجماع واشنگتنی بود که نشان از اجماع اقتصاددانان بر سر یک چیز داشت: وجود یک نسخه برای گذار اقتصادهای نابازار به اقتصادهای بازار و تبدیل­شدن به اقتصادهای سرمایه­داری پیشرفته. اجماع واشنگتنی شکست خورد و اجماع پساواشنگتنی شکل گرفت. نتایج ناامیدکنندۀ اجرای سیاست­های واشنگتنی در شوروی سابق و بعضی کشورهای اروپای شرقی، منتقدان را به این نتیجه رساند که راه­حل­های بازار-محور همیشه مطابق با تصور اقتصاددانان بازارگرا پیش نمی­روند. رودریک و نوشته­هایش در آن سال­ها بدجوری اقتصاددانان متعارف را قلقلک می­داد.

اقتصاددانِ مورد علاقۀ من، آلبرت هیرشمن[4] فقید است. بالاترین جایزۀ شورای تحقیقات علوم اجتماعی[5] جایزۀ آلبرت هیرشمن است. رودریک برندۀ جایزۀ هیرشمن شد و این برایم جالب بود که به آرای این دو علاقه­مندم. هیرشمن علاقه داشت تا در پرداختن به توسعه و استراتژی­های توسعه «سرنا را از سر گشادش بنوازد.» بی­شک دریافت جایزۀ هیرشمن از سوی رودریک، نشان از شباهتی میان آنها داشت: نگاهی ظریف و منتقدانه به سیاست­گذاری­های متعارف توسعه که از سوی اقتصاددانان نئوکلاسیک توصیه می­شدند و می­شوند. البته، رودریک در این کتاب ادای دینی اساسی به هیرشمن کرده است.

بحران مالی 2008 که اقتصاد جهان را گرفتار کسادی ممتدی کرده است، رودریک را بر آن داشته تا محتوای علم اقتصاد را به­جد مورد بررسی و در مواردی مورد انتقاد قرار دهد. او آموزش ارائه­شده در علم اقتصاد را دارای نقایصی می­داند که اقتصاددانان باید در مسیر تصحیح آنها گام بردارند. ناکامی عمدۀ اقتصاددانان در پیش­بینی بحران مالی اخیر، مدل­سازی­های ناقص و بعضاً نادرست اقتصاددانان، دست او را در انتقاد به­خوبی باز کرده است.

از نظر رودریک اقتصاددانان تا مدت­های زیادی فکر می­کرده­اند که مدل غایی اقتصادی را در جیب دارند و هر جا لازم شد این مدل به کمک­شان می­آید. او در این کتاب نشان می­دهد که راه­حل همۀ مشکلات اقتصادی در یک چیز و یک نسخه ختم نمی­شود: این­که همۀ مشکلات را به بازار بسپارید تا حل شوند.

راه­حلِ «همه مشکلات را به بازار بپسارید تا حل شوند،» در اقتصاد ایران نیز کم طرفدار و هواخواه ندارد. اعطای یارانۀ نقدی و ندادن سایر اشکال یارانه، آزادسازی کامل قیمت سوخت، خصوصی­سازی و آزادسازی تجاری در اقتصاد ایران و دانشکده­های اقتصاد خیلی پرطرفدارند. گرچه منتقدانی هم هستند. آموزش علم اقتصاد هم به گفتۀ رودریک، بر داشتن مدلی غایی در جیب اقتصاددانان دامن زده و اقتصاددانان را متوهم ساخته است.

ریاضیات و سوءاستفاده از ریاضیات؛ سیاست­گذاری اقتصادی براساس آموزه­های علم اقتصاد و چگونگی موفقیت این سیاست­ها؛ اهمیت فروض بنیادی واقع­گرایانه و فروض غیرواقعی؛ مدل و مدل­سازی اقتصادی؛ ساده­سازی مدل­ها و تناسب نظریه و مدل؛ خطاهای تعلل و ابتکاری اقتصاددانان در سیاست­گذاری اقتصادی و تداوم این خطاها و چگونگی شناخت آنها و درک هرچه بهتر علم اقتصاد از سوی نااقتصاددانان علوم اجتماعی مباحث اصلی مطرح­شده در این کتاب هستند که می­توانند برای اقتصاددانان و اقتصادخوانان و دانشجویان اقتصاد بسیار مفید باشد.

اگر وقت ندارید می­توانم پیام این کتاب را در یک جمله خلاصه کنم: این کتابی کم­نظیر و خواندنی است. کتابی که اقتصاددانان، فیلسوفان اقتصادی، سیاست­گذاران اقتصادی، مشاوران اقتصادی، و البته، دانشجویان اقتصادی باید آن را بخوانند. اگر شما هم خودتان را به­سان یک اقتصاددان، اقتصاددان منتقد، اقتصاددان نامتعارف (هترودوکس) یا یک متخصص علوم اجتماعی می­­بینید که منتقد روش کار و رفتار و آموزش و مدل­سازی اقتصاد هستید، این کتاب پیشنهادات زیادی برای شما دارد. دنی رودریک در این کتاب از اقتصاد در برابر انتقادات عمومی مطرح شده علیه آن دفاع می­کند؛ در همین حال، انتقادات خودش از اقتصاد و اقتصاددانان را نیز قویاً مطرح می­کند. پس، اگر وقت بیشتری دارید، حتماً این کتاب را بخوانید. 

سایر متخصصان علوم اجتماعی می­توانند با مطالعۀ این کتاب با علم اقتصاد و توقعی که از آن می­رود آشنایی بهتر و بیشتری پیدا کنند. علم اقتصاد گاهی ملال­آور به­نظر می­رسد و رودریک در این کتاب می­کوشد تا علت این ملال­آوربودن را تشریح کند و به اقتصاددانان و اقتصادخوانان- مخاطبان اصلی این کتاب- بیاموزد که چگونه از این ملال دوری گزینند.

به دنی رودریک ایمیل زدم و خبر ترجمه و انتشار کتابش را به او دادم. در جوابم نوشت «باعث خوشحالی من است که این خبر را می‌خوانم.»


 

پیشگفتار و سپاسگزاری

 

این کتاب ریشه در یک دورۀ آموزشی دارد که من با روبرتو منگابیرا انگر[6] در باب اقتصاد سیاسی ظرف چند سال در هاروارد تدریس کردم. روبرتو، در سبک غیرقابل­تقلیدش، ما را به­سوی تفکر جدی دربارۀ قوت­ها و ضعف­های علم اقتصاد و بیان آنچه من در روش اقتصاد مفید یافتم، سوق داد. روبرتو استدلال می­کرد که رشتۀ اقتصاد عقیم و کسالت­بار شده، زیرا از نظریه­پردازی اجتماعی باشکوه به سبک آدام اسمیت و کارل مارکس دست کشیده است. درمقابل، من اشاره می­کردم که قوت اقتصاد دقیقاً در نظریه­پردازی کوچک-مقیاس است، نوعی تفکر محتوایی (بافتاری) که علت و معلول را روشن می­کند و پرتو نوری-حتی اگر نصفه­ونیمه- بر واقعیت اجتماعی می­اندازد. استدلالم این بود که علمِ فروتنی که با تواضع کار می‌کند احتمالاً مفیدتر از تحقیق برای نظریه‌های شمول­گرا در این باره است که نظام­های سرمایه­داری چطور کار می­کنند یا چه چیزی ثروت و فقر پیرامون جهان را تعیین می­کند. اصلاً فکر نمی­کردم او را قانع کنم، اما امید دارم او دریابد که استدلال‌هایش اثراتی داشته است. 

ایدۀ بیان این اندیشه­ها درقالب یک کتاب، سرانجام در موسسۀ مطالعات پیشرفته[7] شکل گرفت که در تابستان 2013 برای دو سال لذت­بخش به آنجا رفتم. گرچه بخش عمدۀ مسیر دانشگاهیم را در محیط­های چندرشته‌ای گذرانده بودم و -اگرچه به­خوبی در آن متبحر نشدم- در این موسسه، خودم را به­خوبی در معرض سُنّت­های متفاوت علوم اجتماعی قرار دادم. اما این موسسه جایی بود برای پروش تجربه‌های ذهنی جدید با سرعتی بسیار زیاد. مدرسۀ علوم اجتماعی این موسسه، خانۀ جدید من، بر رویکردهایی انسان­گرا و تفسیری بنا شده بود که درتقابل جدی با اثبات‌گرایی تجربی[8] اقتصاد قرار دارد. در رویارویی­هایم با مهمانان این مدرسه- از رشته­های انسان­شناسی، جامعه­شناسی، تاریخ، فلسفه و علوم سیاسی و اقتصاد- با یک احساس نهفتۀ قوی از بدبینی به اقتصاددانان مواجه شدم. از نظر آنها، اقتصاددانان با به­کارگیری چارچوب­های ساده برای [تفسیر] پدیده­های اجتماعی پیچیده، لقمه­ای بزرگتر از دهان­شان برمی­دارند. گاهی احساس می­کردم معدود اقتصاددانانی بودند که به­سان دانشمندان سبک­مغز علوم اجتماعی محسوب می­شدند: در ریاضیات و آمار خوب­اند، اما چندان از بقیه [علوم] استفاده نمی­کنند.

طنزش این بود که من این نوع برخورد را قبلاً-به­طور برعکس- دیده بودم. گرد گروهی از اقتصاددانان می­گشتم و می­دیدنم آنها دربارۀ جامعه‌شناسی و انسان­شناسی چه می­گویند! برای اقتصاددانان، سایر متخصصان علوم اجتماعی ضعیف، بی­اصول، پرحرف، نه­چندان تجربی یا (به­طور بدیل) در [نیفتادن در] دام­های تحلیل تجربی کم­تبحر بودند. اقتصاددانان می­دانند چگونه فکر کنند و نتیجه بگیرند، درحالی­که سایر دانشمندان علوم اجتماعی دور خودشان می­چرخند. پس شاید من باید برای رفتن دنبال این تشکیک­ها در مسیر مخالف آماده می­شده­ام.

یکی از نتایج شگفت­انگیز غوطه­وری من در مهلکۀ رشته­ای این موسسه این بود که به منِ اقتصاددان حس بهتری داد. مدت­هاست که همکاران اقتصاددانم را به­خاطر ذهن بسته­شان نقد می­کنم، کسانی که به شدت به مدل­های­شان چسبیده­اند و به فرایندهای اجتماعی توجه وافی و کافی نشان نمی­دهند. اما احساس کردم که بسیاری از انتقاداتی که از بیرون دربارۀ این رشته مطرح می­شوند، این نکته را نادیده می­گیرند. اطلاعات نادرست خیلی زیادی دربارۀ آنچه اقتصاددانان واقعاً انجام می‌دهند وجود داشت و من نمی­توانستم کمکی کنم، اما فکر کردم که بعضی فعالیت­های سایر علوم اجتماعی می­توانند با نوعی توجه به استدلال تحلیلی و شواهدی بهبود یابند که نان و کرۀ اقتصاددانان به‌شمار می­روند.

بااین­حال، همچنین روشن بود که اقتصاددانان نباید کسی جز خودشان را برای این وضعیت سرزنش کنند. مشکل فقط حس خودرضایتمندی خودشان و اغلب پیوندزدن آموزه­شان به یک روش خاص از نگاه به جهان نیست. مشکل همچنین این است که اقتصاددانان در ارائه علم­شان به دیگران بد عمل می­کنند. بخشی اساسی از این کتاب به نشان­دادن این اختصاص یافته که اقتصاد طیف بزرگ و درحال­تکاملی از چارچوب­هایی با تفاسیر مختلف در این خصوص را دربرمی­گیرد که جهان چگونه کار می­کند و ملاحظات متنوعی برای سیاست­گذاری عمومی دارد. بااین­همه، آنچه نااقتصاددانان اغلب از اقتصاد می­شنوند شبیه یک رجزخوانی تک­منظوره برای بازارها و عقلانیت و رفتار خودخواهانه است. اقتصاددانان در توضیحات اقتضایی مربوط به زندگی اجتماعی، روایت­هایی شفاف در این باره ارائه می­کنند که چگونه بازارها (و مداخلۀ دولت از این باب) نتایج متفاوتی را بسته به شرایط پیش­زمینه­ای خاص برای کارایی و برابری و رشد اقتصادی رقم می­زنند. بااین­حال، اقتصاددانان اغلب برای اعلان قوانین اقتصادی جهان­شمولی به وسط گود می­آیند که همه­جا بدون توجه به محتوا و بافتار[9]، استقرار می­یابند.

من احساس کردم نیاز به کتابی است که بین این جدایی پلی بزند، کتابی که به اقتصاددانان و نااقتصاددانان کمک کند. پیام من برای اقتصاددانان این است که آنها نیازمند روایت بهتری دربارۀ نوع علمی هستند که به آن می­پردازند. من چارچوب بدیلی ارائه می­کنم که کار مفیدی را پررنگ می­سازد که به درون اقتصاد می­رود، درحالی­که تله‌هایی را عیان می­سازد که فعالان این علم مستعد افتادن در آنها هستند. پیام من برای نااقتصاددانان این است که انتقادات استاندارد از اقتصاد، با ارائه این روایتِ بدیل، دیگر نیشی نخواهند داشت. چیزهای زیادی برای انتقاد در اقتصاد هست، اما چیزهای زیادی هم برای قدردانی (و تقلید) هست. 

موسسۀ مطالعات پیشرفته محیطی عالی برای نوشتن این کتاب به بیش از یک شیوه بود. این موسسه با درختزارهای زیبا و غذاهای عالی و منابع باورنکردی آن، یک بهشت دانش­پژوهش واقعی است. همکاران هیأت علمی من، دانیل آلن، دایدیر فسین، جون اسکات و مایکل والزر،[10] نحوۀ تفکر من دربارۀ اقتصاد را برانگیختند و با ارائه مدل­های دانش‌پژوهی متقابل اما به همان اندازه دقیق­شان، الهام­بخش من بودند. دستیار دانشگاهیم، نانسی کوتِرمن[11]، ورای همه حمایت­ها و پشتیبانی‌های موثر و مفید اداری که از من داشت، بازخورد مفیدی دربارۀ دست­نوشته­ها به من می­داد. از ریاست این موسسه، مشخصاً مدیر آن، رابرت دیکگراف[12] سپاسگزارم که به من اجازه داد بخشی از اجتماع روشنفکری فوق­العادۀ آنجا باشم.

راهنمایی و مشاورۀ اندرو وایلی[13] تضمین کرد که دست­نوشتۀ کتاب در دستان مطمئنی به­نام دبیلو. دبلیو نورتون[14] قرار می­گیرد. در نورتون، برندن کوری[15] ویراستاری دقیق بود و استفانیا هایبرت[16] با دقت زیاد این دست‌نوشته را کپی و ویرایش کرد؛ آنها، هر دو، کتاب را به­مراتب بهبود بخشیدند. مشخصاً از آوینش دیکسیت[17] متشکرم، دانشمندی که به­طور نمونه، فضایل اقتصاددانانی را نشان می­دهد که من در این کتاب دربارۀ آنها بحث می­کنم؛ او نکات و پیشنهادات مفصلی ارائه کرد. دوستانم و نویسندگان همکارم، شارون موکاند و آرویند سابرامانیان[18] سخاوتمندانه وقت­شان را گذاشتند و به شکل­گیری کل پروژه با ایده­ها و مشارکت‌های‌شان کمک کردند. سرانجام این­که، بیشترین دین من، همانند همیشه به همسرم، پینار دوان[19] است که عشق و حمایت خودش را همواره به من داده، علاوه­بر این­که به من کمک می­کند تا استدلال­هایم و بحث مفاهیم اقتصادی را به روشنی بیان کنم. 

 



[1] Growth strategies

[4] Albert Hirschman

[5] Social Science Research Council

 

[6] Roberto Mangabeira Unger

[7] Institute for Advanced Study (IAS)

[8] empiricist positivism

[9] context

[10] Danielle Allen, Didier Fassin, Joan Scott, and Michael Walzer

[11] Nancy Cotterman

[12] Robbert Dijkgraaf

[13] Andrew Wylie

[14] W. W. Norton

[15] Brendan Curry

[16] Stephanie Hiebert

[17] Avinash Dixit

[18] Sharun Mukand and Arvind Subramanian

[19] pınar Doan

نظر دادن

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید: